يحيى دولت آبادى

84

حيات يحيى ( فارسى )

و هيچكس باور نكرده در مملكت ايران به اين زودى بشود اين گونه اقدامات را نمود اما به غير از معدودى كه ميدانند چه ميكنند و مقصود چيست ديگران نميدانند چه خبر است اسم مجلسى ميشنوند حرف مشروطه و قانون اساسى بگوششان مىخورد اما قانون يعنى چه مجلس كدام است مشروطه چيست نميدانند كسبه تصور ميكنند مجلسى براى نرخ ارزاق تشكيل مىشود درباريان جاهل تصور ميكنند مجلس شوراى درباريست روحانيان تصور مينمايند مجلسى است براى رسيدگى بمحاكمات و اجراى احكام شرعيه و هيچكدام از آنها كه نميدانند هم حاضر نيستند از اهلش بپرسند اين مهمان تازه وارد شده خصوصيات احوالش چيست چه كارى از او ساخته است چگونه بايد او را پرورش داد و چگونه بايد او را نگاهدارى نمود كه ضايع و باطل نگردد روحانيان مشروطه را از روى چند آيه از قرآن ميشناسند كه در آنها امر بمشورت در امور شده است عوام هم كه نظرشان برؤساى روحانى است و چنان كه در مسائل شرعيه فرعيه از آنها تقليد ميكنند در مسائل سياسى هم تصور ميكنند هرطور آنها گفتند همان صحيح است . خلاصه بعد از تمام شدن خطابه صدراعظم چون تمام مردم خطابه را نشنيده بودند حاج شيخ مهدى سلطان المتكلمين كه از وعاظ معروفست برخاسته خواندن خطابه را تجديد مينمايد و ميخواهد بعد از آن خطابه علماء را بخواند صدراعظم در اجازه دادن خوددارى مىكند و باصرار آقايان ناچار مىشود قلم بدست گرفته چند كلمه را كه به صورت رجزخوانى است و بمحدود ساختن اختيارات دولت تصريح دارد قلم گرفته باقى را اجازه ميدهند بخوانند تا اينوقت در ايران كف زدن در بين و يا در پايان خطابه‌ها رسم نبوده است جمعى از تجار اروپا ديده و بعضى از آزاديخواهان در گوشه‌ئى نشسته‌اند بمحض پايان يافتن خطابه كف ميزنند و باقى مردم از آنها تقليد مينمايند و كف زدن در مجالس خطابه معمول مىشود روحانيان خشك و مقدسين دنيانديده اين عمل را لغو و لهو دانسته در پيش خود اظهار تنفر مينمايند . بالجمله صداى كف‌زدنهاى متوالى و فرياد زنده‌باد شاهنشاه ايران زنده باد ملت ايران در عمارت سلطنتى كه به محل انعقاد اين مجلس نزديك است پيچيده شاه ناخوش